سلام و ادب
انشاالله امروز اولین جلسه کارگاه همسانی خواهد بود. کارگاه به صورت حضوری برگزار میشه. اگر عزیزی خارج از تهران حضور دارن یا شرایطی دارن که حضوری براشون مقدور نیست لطفا در خصوصی به بنده اطلاع بدن و میتونن به صورت آنلاین شرکت کنن
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
خوابهایم هر روز پریشان تر میشوند. پریشانی نه به معنای گنگی و ابهام، نه، اتفاقا مثل روز روشن و واقعی و باورپذیرند، پریشانی به معنای خودش. از آغاز نامعلوم تا پایانِ نامعلوم ترِشان باز هم اثری از تو نیست. یعنی گهگاهی سر و کله ات پیدا می شودها، اما خب، باز هم چیزی به ما نمی ماسد. جایی شبیه به امامزاده صالح، جایی شبیه به خیابان انقلاب، جایی شبیه به مسجد صاحب الزمان، جایی شبیه به دربند، در همه این مکان تو را دیده ام. دیده امت در حالی که حتی به قدر یک سلام هم سهم من نبوده ای...
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
دو روزه آهنگ آخر سریال یانگوم داره با روح و روانم بازی میکنه. جدا از خاطره های تلویزیون ده اینچی و آنتن سیخی و برفک و اتاق پشتی و ... شعرشم عذابم میده. عذابِ خوب.
اونارا اونارا آجو اونا
گانارا گانا را آجو گانا
ینی برو، برو، برای همیشه برو، بیا، بیا، برای همیشه بیا.
در واقع ینی اصن واسم مهم نیست. میخوای برو، میخوای بیا. وضع من کلا توفیری با قبل نمیکنه. من همونم. بودن یا نبودن تو نیست که به دوست داشتن من جهت داده. میفهمی؟
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی
نه. نباید. نباید حتی از شعاع پانصد متری اش بگذری. نباید یک لحظه، فقط یک لحظه احتمال برود که تو را دیده است. اصلش تو را برای دیده نشدن آفریده اند. ببیندت که چه بشود. که اوقاتش تلخ شود؟ که راهش را کج کند؟ که احساس نا امنی کند؟ که کلا اتفاقی نیفتد؟
راستی نکند واقعا کلا اتفاقی نیفتد. هیچ وقت هیچ اتفاق خاصی نیفتد. تا انتهای نامعلومش همین طور پیش برود.
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی