زمان حقبقتا رفتار متناقض و 1کارانه ای دارد. وقتی تو را مانند دایه در آغوش گرفته فکر میکنی اصلا نمیگذرد. ایستاده. یا با بطیع ترین سرعت ممکن در حال رد شدن است. اما کافیست به عقب نگاه کنی. همان نسیم کم رمق و ملایم مانند طوفان گذشته و سر راهش همه چیز را زیر و زبر کرده. در جز دیرمیگذرد و در کل بیرحمانه زود. تا قبل این که کمی از دور به او نگاه کنی، طوری که میدان دیدت کمی بیشتر از لحظه و دقیقه و روز و ماه باشد، میفهمی که چیزی جز هیچ برایت نمانده. میفهمی چقدر همه چیز قابل صرف نظر است. و البته احتمالا بوی نیستی و مرگ هم به مشامت برسد.
برچسب:
نویسنده: پویان موسوی