Y
-
تاریخ: 1403/2/17 ساعت: 15:37
سلام و ادب انشاالله امروز اولین جلسه کارگاه همسانی خواهد بود. کارگاه به صورت حضوری برگزار میشه. اگر عزیزی خارج از تهران حضور دارن یا شرایطی دارن که حضوری براشون مقدور نیست لطفا در خصوصی به بنده اطلاع بدن و میتونن به صورت آنلاین شرکت کنن
لمس
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 21:55
ببینید باید چه کرد با این همه تفاوت و مرزی که میان یک دیگر به اهتزاز در آورده اید و هر ثانیه مانند پتکی به گرانی هزاران مرگ بر سر یکدیگر می کوبید. کوفتید. بسیار محکمتر از هر کوفتن که بشر روی شانه های لرزان و داغدیده اش لمس کرده بود. بسیار عجیب به نظر میرسد، بشرِ حقیقتا حقیر هم لمس میکند. ببین لمس که...
باید رها کرد تا رها شد. آزادی در بی آرزوییست.
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 21:55
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
ریا
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 21:55
زمان حقبقتا رفتار متناقض و ریاکارانه ای دارد. وقتی تو را مانند دایه در آغوش گرفته فکر میکنی اصلا نمیگذرد. ایستاده. یا با بطیع ترین سرعت ممکن در حال رد شدن است. اما کافیست به عقب نگاه کنی. همان نسیم کم رمق و ملایم مانند طوفان گذشته و سر راهش همه چیز را زیر و زبر کرده. در جز دیرمیگذرد و در کل بیرحمانه...
از سرعت خود نکاهید
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:13
آنطور نگاهم نکن میرزا. نه، راه گم نکرده ام. البته خواندن این نکته که از دستم دلخوری از روی چشمانت از خواندن «از سرعت خود بکاهید» تابلوهای جاده ای ساده تر است و به زمان کمتری نیاز دارد. ریحانه نگاهم می
ده
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 22:18
ولی این بار برگشته ام پیش خودت. اصلش همین است. من اهل حرفهای کوتاهی که در حصار چند کلمه ی محدود قرار گرفته اند نیستم. من اهل کلمه نیستم، اما اگر بخواهم کلمه را به اجبار به استیجار بگیرم حداقل چیزی که
مرثیه بیست سالگی
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 19:28
دور از انصاف است اگر بگویم هیچ چیز آن طور که می خواستم پیش نرفت. در تمام این سالها ممکن است چرخ نیلوفری، ناخواسته و از روی مستی، دو سه دوری هم به مراد دل ما چرخیده باشد. اما چیزی که اهمیت دارد نه آن د
همین
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
ماهیت واژه « همین,» برایم مشخص نیست. جدای از تعاریف پیچیده نحوی، اکثر شعرا معترفند که «همین»، خشتِ وزن پر کنِ خوبیست. هر جای کار که دیدی چیزی کم داری و آهنگ شعر می لنگد، چاره کارت یک همینِ ناقابل است. گ
پس یا بمیر، یا که بمیرانم
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
خوابهایم هر روز پریشان تر میشوند. پریشانی نه به معنای گنگی و ابهام، نه، اتفاقا مثل روز روشن و واقعی و باورپذیرند، پریشانی به معنای خودش. از آغاز نامعلوم تا پایانِ نامعلوم ترِشان باز هم اثری از تو نیست. یعنی گهگاهی سر و کله ات پیدا می شودها، اما خب، باز هم چیزی به ما نمی ماسد. جایی شبیه به امامزاده ص...
تو الف بودی، من ی
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
همه ی عمر ترسیدم. همیشه حواسم پرت بود. امّا نه از تو. همیشه حواسم جمعِ تو بود گُلی. اسم تو آرومم می کرد. تو«الف» بودی؛من«ی».«گیله گُلِ ابتهاج»؛«فرهادِ یروان».سلیقه تو رو یادمه. هرچی رو تو دوست داشتی
بی روی تو شاید که نبینیم جهان را
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
خوش به حالتون که میگید دچار روزمرگی شدید، من اونقدر خالی و پوچم که حتی به اون هم دچار نیستم، زندگیم از هر دچاریتی خالیه، خالی خالی خالی. میرزا می گفت رفتارام شبیه دخترا شده. قهرکردنا، برخوردنا، حرف زدنا، وبلاگ نوشتنا، حتی عکسای پروفایلم. همش داره دور میشه از چیزی که بودم. میگفت انگار دچار یه شکنندگی...
چه نیکبخت کسانی که با تو هم سخنند ...*
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
لازم دارم یه مدت همهی انسان ها رو از خودم دور نگه دارم، یا خودم رو از همه انسانها دور نگه دارم، یا هر چی. یه مدت غایب باشم، و زمان این غیبت به حدی طولانی باشه که بعد از ظهور دوبارهم همه مجاب شن با
ریحانه
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
... فلسفه نام گذاریت هم شنیدنی بود. حقیقتش را بخواهی ربکا، دزدمونا، ژولیت، لیلا و حتی آیدا برای خطاب کردن معشوقه ی واهی ابدا مناسب نبودند. می دانی، آنطور که باید بکر نبودند و این بیش از هر چیز آزارم
جواهری در قصر
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
دو روزه آهنگ آخر سریال یانگوم داره با روح و روانم بازی میکنه. جدا از خاطره های تلویزیون ده اینچی و آنتن سیخی و برفک و اتاق پشتی و ... شعرشم عذابم میده. عذابِ خوب. اونارا اونارا آجو اونا گانارا گانا را آجو گانا ینی برو، برو، برای همیشه برو، بیا، بیا، برای همیشه بیا. در واقع ینی اصن واسم مهم نیست. میخ...
کاشکی...امّا...رها کن، هیچ.
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
نه. نباید. نباید حتی از شعاع پانصد متری اش بگذری. نباید یک لحظه، فقط یک لحظه احتمال برود که تو را دیده است. اصلش تو را برای دیده نشدن آفریده اند. ببیندت که چه بشود. که اوقاتش تلخ شود؟ که راهش را کج کند؟ که احساس نا امنی کند؟ که کلا اتفاقی نیفتد؟ راستی نکند واقعا کلا اتفاقی نیفتد. هیچ وقت هیچ اتفاق خ...
قشنگه
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
سلام آقای نگارش. زیارتتون قبول. سلام مبین. مرسی. آقا اون چیه رو سرتون؟ ماه گرفتگیه؟ آره. خیلی قشنگه, آقا! چیه؟ قشنگه. جدی؟ آره. میدینش به ما آقا؟
بی تصوری
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 16:31
اگر این بی تصوری, هولناک دست از سرم بر میداشت، مطمئن باش که خودم را در کسری از ثانیه میکشتم. در کسری از ثانیه به این داستان مضحک بیست سطری پایان می دادم. طوری که اگر کسی برای شناسایی جسدم به سردخانه آم
حا سین یا نون
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 14:10
ما کاسب کاریم، حسابمان حساب دو دوتا چهارتاست. دقیقا مثل پروانه ای که فقط به خاطر سوز سرما خودش را به شمع رسانده. قصدمان سوختن نیست، قصدمان این است که چند صباحی گرم شویم و بعد هم به سلامت. اگر امروز کمی، فقط کمی به «تو» نزدیکتر شده ایم، فقط به خاطر ترس از باد و بوران زمستان است. شمع؟ البته که شمع نیس...
استخاره
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 14:10
چند ماهی می شد که «سلیمان» خانه نشین شده بود. گوشه حجره ای از خانه اش نشسته بود و به من نگاه می کرد. خضاب محاسنش کمرنگ شده بود و می شد از بین آن ها تار موهای سفیدش را دید. حرفی نمی زد. مثل همیشه حرفی نمی زد. صدایم را صاف کردم و پرسیدم: «از علی برایم بگو شیخ» نام علی را که آوردم برانگیخت و آشفته شد. ...
هبوط
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 14:10
سلام بر هر چه سرخ است! مردی ایستاده بر گلوگاه زمان، سبز، سروقامت و استوار، میوه ی دلش را، سیب سرخ کالش را، بر سر دست گرفته. کاش آسمان میفهمید وقت چیدن نرسیده است. تیر پهنای عشق را درید و تمامیت دشت، از خونِ او سروستان شد... خدا گفت : من عرفنی عشقنی، می شود در شش ماه، فقط در شش ماه به وادای «عرفنی» ر...